روزگار
سلام گل من. خوبی عزیزکم؟ بلاخره پرژه کزایی بابا هم تموم شد. اما من خیلی حرص خوردم. چی میشد کار الان رو هفته اول تابستون انجام میداد؟ کل تابستون من هدر رفت. یه پارک ساده نتونستم باهاش برم. یادمه تو کل تابستون فقط 2 ساعت رفتیم پارک مادر باهم که اونم من رفتم قسمت بانوان ورزش کنم. یه بارم پیاده از ازادی رفتیم خونه. ایا واقعا این حق من نبود به اندازه سهمم از زندگیش واسه اولین تابستونی که باهم بودیم واسه سختیایی که با هم تحمل کردیم. مسعود جدی میگم. ازت دلگیرم. اااووون که از عیدم و تعطیلات عیدم. اینم از تابستونم. هر وقت با تو بودم همینطور بود. اولین بار هم اصفهان بودم همینطور شد. نمیدونم شاید رفتار خودم اشتباهه. مسعود تورو خدا شوهرم باش نه ...
نویسنده :
مامان
13:53



